تبليغاتX
گفتگو
عکس-ورزش-سرگرمی-غیره
 
بین نظرات خوانندگان امروز یه چیزایی بود که آدمو بد جوری متاثر می کنه. یکی به اسم سمیرا اومده و حرفهایی زده که به عمرم از کسی نشنیده بودم. فاشیست ـ تروریست ـ احمق وطن فروش ـ ترسو.
نمی دونم که این سمیرا چه جوری راجع به من و خودش و آدمای دیگه فکر می کنه. اما تصور نمی کنم منی که به جای مطالب بی نتیجه دارم راجع به مملکتم می نویسم و اونقدر جرات دارم که از یه حکومت توتالیتر انتقاد کنم شایسته القاب وطن فروش و ترسو باشم. به هر حال امیدوارم که سمیرا باز هم اینجا بیاد چون من دوست دارم که بیشتر خواننده هام مخالفانم باشن.
نظر شما راجع به نوشته های من چیه؟ 
|+| نوشته شده توسط کیوان در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 9:41  
وبلاگ های عشقی یا قارچ 

اين چند وقت توي وبلاگ هاي مختلف سرك كشيدم. اما هيچي دستگيرم نشد. همشون پر شدن از قصه هايي از عشقاي نافرجام. نه كه بد باشه, نه. ولي انگار هر كي توي عشق و عاشقي شكست مي خوره ياد وبلاگ نويسي مي افته. البته من مشتري يكي دو تا از اين وبلاگ ها هستم و دايم به اونا سر مي زنم, اما اين كارو فقط به خاطر اين انجام ميدم كه چيز ديگه اي توي اونا پيدا كردم.(مثل هميني كه براش لينك گذاشتم)

مي دونيد چرا همه جا پر شده از اين چيزا؟ چون همه مردم يك بعدي فكر ميكنن. چون يه چيزايي براشون عقده شده و تمام فكر و ذكرشون رو مشغول كرده. اين وسط هر كسي كه با استعداده وبلاگ نويس ميشه. البته بحثي نيست كه اين مسايل توي زندگي هر كسي نقش مهمي بازي ميكنه, اما فكر مي كنيد بايد اونقدر بهشون بها بديم كه به راحتي تمام ظرفيت مغزمون رو اشغال كنن؟

در اين مورد من با نظر فرويد موافقم. عكس العمل هاي اين چنيني حاصل غرايز سر كوب شده ماست. مشكل از عشق و عاشقي نيست, اين مساله هميشه و همه جا بوده, مشكل اينجاست كه ما بيش از حد در اين مورد حساس شديم و به راحتي از اون ضربه مي خوريم.

بشتابيد براي موافقت يا مخالفت....(ترجمه: فدات شم, نظر بده)
لطفا در نظر سنجي پست قبلي هم شركت كنيد.

|+| نوشته شده توسط کیوان در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 9:25  
فراخوان 
دوستان عزیز
می خوام یه لطفی کنید و توی این نظر سنجی شرکت کنید:

تعریف شما از دختر ها چیست؟

مهم نیست که دختر باشید یا پسر فقط تعریف خودتون رو از جنس دختر بنویسید. من نتایج این نظر سنجی رو برای تدوین یک مقاله یا یک داستان می خوام.
متشکرم....

|+| نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 و ساعت 11:7  
 

فردا تولد يكي از دوستامه. متاسفانه به دلايل امنيتي نمي تونم اسمشو بنويسم, يعني در موقعيت اسمشو نبره, و به زبان گويا تر مي ترسم سرم رو در اين راه از دست بدم.به هر حال
....... جون تولدت مبارك

مي بخشيد ما وسعمون همين قدره. اميدوارم اونقدر زنده باشي تا قطع نسل بشر رو به چشم ببيني.(همانطور که قطع نسل دایناسورها رو دیدی)
خدا بهم رحم کنه

|+| نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 و ساعت 18:39  
برنامه جدید 

از امروز سعی میکنم اخبار ماهواره رو هم بین مطالبم جا بدم.
یه متخصص ماهواره هم دارم که اسمش علیرضا ست. اگه سوالی داشتید بپرسید خودم یا علیرضا بهش جواب میدیم. موقتا این خبرها رو که آقای متخصص ارسال کردن داشته باشید:
کانالهای itn2 و AVA  که جدیدا تاسیس شده اند از روز جمعه ۲۲/۷/۸۴ قابل دریافت می باشند. میتوانید رسیورهای خود را بااطلاعات زیر تنظیم کنید.
                                                                                                      ۱۱۷۲۷ :فرکانس
                                                                                                    ۲۷۵۰۰   : SR
                                                                                                              V
اما خودمونیما این دوتا هم حتما مثل بقیه هستن. مثلا ITN1 چیکار کرده که دومیشو راه انداختن؟

|+| نوشته شده توسط کیوان در جمعه بیست و دوم مهر 1384 و ساعت 20:58  
 
اولی: کجا داریم می ریم؟
دومی: یه جای دور!
ــ کجا؟
ــ یه جای خوب.
ــ آخه کجا؟
ــ یه جایی که نه دردی باشه, نه رنجی, نه تاریکی اذیتت کنه, نه دست زورگوها بهت برسه.

در مقصد:
اولی: اینجا که خیلی تاریکه؟!
دومی: اگه روشن بود جایی رو میدیدی؟
ــ نه.
ــ پس حرف نزن.
ــ اینجا باید خیلی هم سرد باشه.
ــ مگه سرما رو حس می کنی؟
ــ نه.
ــ پس حرف نزن.
ــ این کرمها دارن بدنم رو سوراخ سوراخ میکنن.
ــ مگه دردی حس میکنی؟
ــ نه.
ــ پس حرف نزن.
ــ راستی اسم اینجا چیه؟
ــ قبرستون!
ــ راست میگی؟ یعنی ما مردیم؟
ــ آره!
ــ پس چرا داریم با هم حرف می زنیم؟ مرده ها که حرف نمی زنن.
ــ پس حرف نزن.
                       نوشته شده توسط خودم در مهر ماه ۸۴          

|+| نوشته شده توسط کیوان در جمعه بیست و دوم مهر 1384 و ساعت 13:7  
 
قالب وبلاگم رو الآن عوض کردم ولی هنوز ازش مطمین نیستم.
|+| نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 و ساعت 22:20  
آهای تویی که داری نوشه من رو می خونی, واقعيتي يا توهم 

چند سال گذشته. چند سال از روزي كه متوجه يه اشتباه شدم. خيلي سخت بود. بعد از سالها زندگي با يكي بفهمي كه اون هيچي نيست. يه خياله, يه تصور بي پايه. اونم كسي كه فكر مي كردي حقيقت محضه. يه گردش صد و هشتاد درجه اي (ولي نه خيلي سريع). البته هيچ وقت قبطه نمي خورم كه چرا چند سال به يه دروغ بزرگ دل بسته بودم, چون ميدونم خيلي ها تا آخر عمر نمي فهمن كه با توهم زندگي كردن.

هنوزم از مطمين صحبت كردن مي ترسم. تا حالا چندين بار نظرم رو عوض كردم, بازم ممكنه. اما حالا ديگه خيلي چيزا رو ميدونم. ميدونم چطوري فكر كنم, قدرت استنتاجم هم زياد شده. آماده هر نوع مقابله (منطقي) هستم, اما بازم مي ترسم نه از اينكه اشتباه كرده باشم, از اينكه به كجا برسم. خيلي فكر ميكنم اما با تمام اين احوال هنوز براي خودم مرزبندي هايي دارم. هنوز نميتونم راجع به يه سري چيزا فكر كنم. شايد چون نتيجه اونو از حالا حدس ميزنم. مطمينم بعد از اينكه مرزها رو بشكنم و به يه نتيجه قطعي برسم از اون پشيمون يا ناراحت نميشم, بارها اين كار رو تجربه كردم, اما تا پا پيش نذاشتم مي ترسم. يه نمونه دقيقش موضوع ‌«واقعيته». اينكه واقعيت چيه؟ چي اصالت داره؟

هميشه فكر مي كنم يه روزي به اين نتيجه برسم كه هيچ چيزي اصيل نيست يا حداقل اون چيزايي كه ما فكر مي كنيم واقعيت نداره. درست مثل همون دروغ بزرگي كه گفتم و توي زندگي بيشتر آدما هست. مثل داستان بوف كور هدايت. تمركز روي آدما حالم رو بد ميكنه. زندگيشون عجيبه, صبح كه پا ميشن مي خورن, بعد كار ميكنن, بعد مي خورن, بعد كار ميكنن, بعد بازم مي خورن وبعدش يه مقدار مي خوابن. البته اين وسط يه كار مهم ديگه هم ميكنن!!!
به يه چيزايي اعتقاد دارن ولي خودشونم نمي دونن چرا؟
كار ميكنن تا بخورن
, مي خورن تا بخوابن, مي خوابن تا بتونن كار كنن. به قول هدايت:

«همه آنها يك دهن هستند كه يك مشت روده به دنبال آن آويخته و منتهي به آلت تناسليشان ميشود.»

باخودم ميگم اگه بتونم چندتا شون رو تغيير بدم كار مثبتي كردم, بعد پشيمون ميشم, ميگم چي كارشون داري, اونا كه همينجوري خوشن, بذار زندگيشونو بكنن. ولي بازم تحمل نمي كنم, نمي تونم در مقابل دروغ بي تفاوت باشم, اشتباه رو ببينم و از كنارش بگذرم. هر چقدر كه طرز تفكرشون اذيتم ميكنه, از تغييرشون لذت مي برم.
بازم مي ترسم چون چيز خوبي نمي تونم بهشون بدم
, فقط در مقابل چيزايي كه فكر مي كنم بده مقاومت ميكنم, نمي دونم چي راسته, فقط مي تونم دروغ رو تشخيص بدم به همين خاطر هم شكل زندگيم خيلي فرقي باهاشون نداره. دوست دارم يه روزي بتونم حقيقت رو هم كاملا بشناسم, تا زندگيمو تغيير بدم, تا زندگي ديگران رو هم درست كنم. زندگي ديگران رو درست كنم تا بتونم تو يه محيط خوب زندگي كنم.

بازم گير كردم, بعدش چي كار كنم؟
خوب شايد اين رو همون موقع فهميدم!!!
                                                     نوشته شده توسط خودم در ارديبهشت 1384

خیلی دوست دارم نظرتون رو راجع به این متن بدونم.

|+| نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت 13:58  
دو قطعه شعر از فريد قدمي 

آدمها هركدام

شبيه خودشان مي ميرند

من با آدم برفي موافقم
                                               فريد قدمي

***************

دنباله باد بادكي نيستم كه مادرم هوا كرد
هوار نميزنم
جنون جنوب در من است و دختران كُرد در من
اگر نمي رقصند گم كرده اند دستمالي زير درختان آلبالو
دروغي كه مي گويم از هواي تهران هم كثيف تر است
پس روي دروغ داروغه
بايستم كه چه؟
ترسم از ترس است كه همچون پليس
در سراسر تهران پراكنده هي خورشيد تابنده!
خزر چشمهاي من است
گريه كه ميكنم هي نفت
اجنبي را خبر نكرده اند كه هويج بفروشد
البته كاري ندارم به فقر كه كشور را كرايه كرده
دربست
كه فلاني احوالي عجيب داشت و نظري و كرامتي
عجيب تر
در انكار او بسيار نرفته باز گشتند
و به درياي معرفتش بسيار غريق
ذكر تذكرة العشاق نيستم
چلاق نيستم كه با عصاي موسي راه بروم
و در خبر است كه طاووس عرفان
بايزيد بسطامي....................
خبر را از روزنامه هاي عصر بگير برادر!
دري كه به مجلس باز ميشود

حق راي ندارد
داريم از كشوري حرف ميزنيم كه زير پا افتاده
كسي بر ندارد!
                                                  
فريد قدمي

|+| نوشته شده توسط کیوان در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 11:25  
همکاری همکاری ما داریم می آییم 
برای بده بستونه لینک همه جوره در خدمتیم. فقط اعلام آمادگی کنید بقیش با من. با احترام
|+| نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 22:21  
زمانی نزدیک, همین امروز 

زماني دور

در ايرانشهر

همه در بيم

نفس در تنگناي سينه ها محبوس

همه خاموش

 

و هر فرياد در زنجير

و پاي آرزو در بند

هزاران آهنگ و آواي خروشان بود و شب خاموش

فضاي سينه از فرياد ها پر بود و لب خاموش

 

و باد سرد

- چونان كولي ولگرد

به هر خانه، به هر كاشانه سر مي كرد

و با خشمي خروشان

شعله روشنگر انديشه را

- مي كشت

شب تاريك را تاريكتر مي كرد .

...

***

...

در آن دوران

در ايرانشهر

همه روزش چو شبها تار

همه شبها ز غم سرشار

 

نه در روزش اميدي بود

نه شامش را سحر گاه سپيدي بود

نه يك دل در تمام شهر شادان بود

 

خوراك صبح و ظهر و شام ماران دو كتف اژدهاك پير

مدام از مغز سرهاي جوانان

- اين جوانمردان - ايران بود

 

- جوانان را به سر شوري ست توفانزا

- اميد زندگي در دل

- ز بند بيدگي بيزار

و اين را آژدهاك پير مي دانست

از اينرو بيشتر بيم و هراسش از جوانان بود

                                                                                                      حمید مصدق

|+| نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 12:59  
 
اخبار حیاتی امروز:
   حداد عادل گفت: اگر هیچ دستگاهی نظارت نکند و رهبر ناظر نباشد سیاست های نظام بی اثر می شود.

جالب اینجاست که در این کشور همه ارگانها یا ناظرند یا بیکار یا نهایتا خرابکار. مجلس که بیکاره, خبرگان که بیکاره, رییس جمهورهامون هم تابه حال بیکار بودن از این به بعد خرابکارن, شورای نگهبان و تشخیص مصلحت هم که ناظرن, اون بالا بالایا هم که ترکیبی از هر سه.
من موندم تو مملکتی که کسی کار مثبتی نمیکنه ناظر واسه چی چی شه.ما هم با این رییس جمهور و رییس مجلسمون واقعا گل کاشتیم.
                                    خاک وچو
مثل اینکه تو نخ نظر و از این حرفا نیستید نه؟

|+| نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 12:29  
 
دیروز یه جایی خوندم که کشور ما ۷۰ میلیون جمعیت داره ولی ۹۰ میلیون شناسنامه صادر شده (۹۰ میلیون برای افراد زنده). البته این خبر از طرف وزارت کشور منتشر شده پس باید معتبر باشه.
آخیش خیالم راحت شد, به این ترتیب تکلیف اون ۱۷ میلیون رای که به احمدی نژاد داده شده معلوم شد.
احتمالا با این حساب برای هر برادر بسیجی دو شناسنامه برای هر روحانی و اعضای خانواده ۳ شناسنامه برای هر عضو شورای شهر ۴ تا و برای اعضای مجلس شورا, خبرگان و شورای نگهبان ۵ شناسنامه, بری باقیمندگان عهد دایناسورها (در قم) ۱۰ شناسنامه وبرای اون بالاتری ها به میزان لازم شناسنامه صادر شده. خیلی باحاله ها.
به اعتقاد من این روستای برره آیینه تمام نمای مملکت ماست.

خوش باشید. (اگر اجازه دادن)
                                                 محمود جون

|+| نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه هفدهم مهر 1384 و ساعت 12:48  
خبر, خبر 
به نظر موج جديد فيلتر كردن وبلاگها و سايتها شروع شده. خدا بخير بگذراند.
|+| نوشته شده توسط کیوان در شنبه شانزدهم مهر 1384 و ساعت 16:44  
 

ديگر خيالم از همه سو راحت است
آغوش مهربان مام وطن
پستانك سوابق پر افتخار تاريخي
لالايي تمدن و فرهنگ
و جق جق جقجقه قانون

آه........... ديگر خيالم از همه سو راحت است
                                       .............................
                                           من ميتوانم از فردا
                                          در كوچه هاي شهر كه سرشار از مواهب ملي است
                                          و در ميان سايه هاي سبك بار تيرهاي تلگراف
                                          گردش كنان قدم بردارم
                                          و با غرور, ششصد و هفتاد و هشت بار
                                          به ديوار مستراح هاي عمومي بنويسم:

                               خط نوشتم كه خر كند خنده
                                                                               فروغ فرخزاد
                                                                        فروغ

|+| نوشته شده توسط کیوان در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 23:8  
 
اول باید از دوستانی که به من سر می زنن و نظراتشون رو برام می ذارن تشکر کنم.اگر مطلب خاصی به ذهنتون میاد حتما برام بفرستید سعی میکنم همینجا درجشون کنم, اینکه موافق من باشید یا مخالف, هم اصلا مهم نیست.

از علیرضا, نیکا, عباس, مسعود که نظر دادن و افشین که برام ایمیل داده تشکر میکنم.

آقا میگن به احمدی نژاد گیر نده. باور کنید من گیر نمیدم اون خودش جای گیرش بالاس میاره میده دست ما.

|+| نوشته شده توسط کیوان در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 22:35  
بوف کور 

راستش هر چي فكر ميكنم مي بينم نميشه توي وبلاگي كه من مي نويسمش صادق هدايت رو كنار بذارم. به همين خاطر همينجا براتون كتاب بوف كور رو به صورت زيپ شده گذاشتم, تاوجدانم راحت بشه.براي خوندنش بعد از دانلود و باز كردن فايل notepad حتما رايت كليك كرده و صفحه را به شكل
right to left كنيد. اين متن رو از جاي معتبري بر نداشتم ولي با چند نسخه معتبر مقايسه كردم, مشكلي نداره.
تا چند وقت ديگه هم ليست كتابها و چيزاي ديگه اي رو كه براي دانلود گذاشتم به شكل جداگانه توي يه صفحه در اختيارتون قرار ميدم.
هركسي متن كامل كتاب توپ مرواري رو داره يا ميدونه از كجا ميشه دانلود كرد منو بي خبر نذاره. ممنون.......
خوش باشيد (اگر امكانش بود).
                                                  بوف كور

|+| نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه یازدهم مهر 1384 و ساعت 22:57  
 

اين هنر نيست كه وقتي خوشحالي , اونو بروز بدي, هنر اونه كه وقتي دلتنگ شدي كسي از از اوضاع و احوال دلت خبردار نشه.به قول يكي كه نميدونم كيه: چه نجيب اند دل هاي اندوهگيني كه اندوهشان آنان را آزاد مي گذارد تا آواز شادي سر دهند.
البته بعضي وقتها اگه چيزي به كسي نگي مي تركي.ولي به كي؟
اگه كسي رو كه مي خواي پيدا نكني
, اون وقت اون درد تبديل ميشه به دردي كه به قول هدايت, مثل خوره روح آدم را توي انزوا ميخوره.

                                    

|+| نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه دهم مهر 1384 و ساعت 20:33  
دنیای رجاله ها 

يه نگاه به دور و برت كه مي كني ميبيني كه آدم ها چقدر با هم فرق ميكنن.از بعضياشون خوشت مياد, بعضياشون رو هم نمي توني تحمل كني.ولي در كل خود من خيلي وقتها حالم ازشون بهم مي خوره.مخصوصا اونايي كه تكليفشون با خودشون هم معلوم نيست, البته اين وسط خودمو ازشون جدا نمي كنم, در نهايت من هم مثل آدمهاي ديگه هستم.فكر ميكنم بهترين تعريف از اين آدمها رو بايد از زبان صادق هدايت خوند. اونجايي كه ميگه: "همه آنها يك دهن هستند كه يك مشت روده به دنبال آن آويخته و منتهي به آلت تناسليشان ميشود."
واي كه چقدر امروز احساس فلسفه ميكنم.
                                                     
صادق هدايت

|+| نوشته شده توسط کیوان در جمعه هشتم مهر 1384 و ساعت 17:45  
سیاوش قمیشی رییس جمهور رم 

همچنان, خوش اومديد.امروز خبر خيلي جديدي نيست.ولي چندتا مطلب هست كه بايد بگم.اول اينكه آلبوم جديد سياوش قميشي چند وقتي كه اومده, البته گفتم كه خبر جديدي نيست, همينو بگم كه يكي دوتا از آهنگاشو شنيدم, ارزش گوش كردن داره.
دوم اينكه ديروز تو صفحه اول روزنامه ايران يه عكس خفن چاپ كرده بودن
, نه بابا بي خودي علامت تعجب رو سرتون در نياد, آخه روزنامه ايران و اين حرفا, قضيه از اين قرار بود كه يه عكس از احمدي نژاد چاپ كرده بودن كه آقا در ادامه روند تقليد از قديمي ترها اين بار سنگ بزرگ برداشته بودن, توي اين عكس احمدي نژاد در حالي كه با تقليد از محمدرضا شاه انگشت اشاره خودش رو به نشانه تحديد بالا برده بود, اين تيتر رو در كنار خودش مي ديد:
رييس جمهور: دوره زورگويي به پايان رسيده است.
باور نداريد اين هم لينك صفحه اول ايران ۵/۷/۸۴

مطلب سوم هم اينكه خيلي وقته بازي هاي تيم آ-اس-رم رو از تلوزيون پخش نكردن و حسابي ضد حالمون كردن, چند وقت پيش هم كه قرار بود يكيشو پخش كنن زدن زيرشو تو كف مونديم.(يعني اينكه ما هم طرفدار رم هستيم.)
فعلا........

فرانچسكو توتي

|+| نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه ششم مهر 1384 و ساعت 18:19  
صفحه جدید 
صفحه اندرز هم از امروز اضافه شد.البته منظور من از قرار دادن این صفحه نصیحت نیست.ببینید احتمالا می پسندید.
|+| نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه ششم مهر 1384 و ساعت 12:41  
آغاز سال تحصیلی جدید 

سال تحصيلي هم شروع شد.من كه خيلي خوشحالم چون بيشتر تابستون رو به علافي گذروندم و تازه از حالا به بعد مي تونم وبلاگم رو از سايت دانشگاه خيلي راحتتر آپديت كنم.
اما نكته جالبي كه همزمان با شروع سالتحصيلي پيش اومد
,حضور جناب آقاي رييس جمهور در بين دانش اموزان بود.ايشون بعد از اينكه زنگ باستاني مدرسه رو به صدا درآوردن, شروع به تقليد از خاتمي مرحوم كردن.حتما يادتون هست كه خاتمي در اولين دوره رياست جمهورش و در يك چنين روزي يك(شايد هم چند)سؤال راجع به گفتگوي بي تمدن ها پرسيدن, حالا احمدي نژاد هم داره اداي اونو در مياره.حاج آقا پرسيدن چه كساني از برقراري عدالت نگرانند؟
خوب اينكه پرسيدن نداره! بيشتر مردم از برقراري عدالت نگرانند و حتي شب خوابشون نمي بره چون ممكنه بعد از برقراري عدالت تعدادي دستهاي بريده شده و سرهاي بي پيكر و بدنهاي كتك خورده و دختران اسير بر جا بمونن. با توجه به اينكه اكثر مردم انسانهاي ظالمي هستن
, طبيعي كه نگران باشن.

رييس جمهور محبوب محمود احمدي نژاد

|+| نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه چهارم مهر 1384 و ساعت 21:15  
صفحه جديد 
حتما صفحه شعر و ادب رو ببینید. توش از اون شعرای کشکی نذاشتم.
|+| نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه چهارم مهر 1384 و ساعت 0:18  
بوندس لیگا 

حتما ديروز بازي بايرن_هامبورگ رو ديدين.علي كريمي يك نيمه بازي كرد و بد هم نبود ولي نمي شه گفت خوب بود.بايرن اولين شكست اين فصلش رو متحمل شد و بايد بگم جاي مهدي مهدوي كيا به دليل مصدوميت در هامبورگ خالي بود.
من فكر ميكنم در حال حاضر مهدوي كيا بهترين لژيونر ايرانيه.بين سه تا بازيكني هم كه تا به حال تو بايرن مونيخ بازي كردن علي دايي با وجود اينكه فيكس نشد از همه بهتر بوده
, بقيه ايراني ها هم كه وضعشون معلومه.

|+| نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه چهارم مهر 1384 و ساعت 0:10  
دموکراسی ازنوع توپش و تفنگش و اتمیش 

اين ريس جمهور ما هم عجب اعجوبه ايه ,بعضي ها هستند كه خودشونو طرفدار حقوق جوونها نشون ميدن و كلي حرفهاي خوب ميزنن بعدش در عمل هر كاري كه ميخوان مي كنن ولی اين بابا(احمدي نژاد رو ميگم) اصلا اين چيزا حاليش نيست, حتي حرفهاي خوب هم نمي زنه, هر وقت هم ازش راجع به جوونها و آزاديشون و لباس پوشيدنشون ميپرسن ميگه مسايل مهم تري وجود داره, آخه بابا جون مگه اينا مساله نيست, اگه يه جواب كوچولو به اين سوالا بدي مسا‌يل مهم تر فرار كه نمي كنن.
اگه يادتون باشه همون موقع انتخابات هم كه توي شبكه2 دعوتش كرده بودن, مجري ازش پرسيد:نظرتون راجع به مسايل زنان چيه؟ آقا فرمودن: به نظر من زنها هم آدمن!!!‌‌‍[در حالي كه طبق معمول دستاشو كاملا بدون تناسب با حرفاش تكون ميداد]
همون موقع به خودم گفتم:به به, اگه اين رييس جمهور بشه, چه شود! حتما بعدش اين مساله رو (كه زنها آدمن) به شكل طرح به مجلس ارايه ميده و مجلس هم تصويب مي كنه ولي شوراي نگهبان با توجه به مغايرت با شرع ردش ميكنه در نتيجه طرح مي ره به شوراي تشخيص مصلحت, همينجوري كه بحث در تشخيص مصلحت داغه, يه دفعه رهبر وارد مجرا ميشه و با عنايت رهبري زنها براي يك مدت به شكل آزمايشي آدم شناخته مي شن, ديگه چي مي خواين از اين بهتر؟!!

بدبختي بزرگ اونجا بود كه يه عده اي هم گير داده بودن مگفتن بايد بريم به اين آقا راي بديم.اينم نتيجش, تازه اين اولشه.

حالا اگه احيانا خداي نكرده دوست داريد يه عكس از رييس جمهور محبوب داشته باشين اينجا كليك كنيد.[خيلي مهمه ها]

|+| نوشته شده توسط کیوان در شنبه دوم مهر 1384 و ساعت 14:44  
سلام, رسما از امروز شروع كردم 
اول بايد يه توضيح بدم كه اين تجربه اول من تو وبلاگ نويسيه و فكر ميكنم براي موفقيت به كمك شما نياز دارم پس لطفا دريغ نكنيد.خودم پيشبيني ميكنم كه وبلاگ گفتگو(84) يه چيزي ميشه تو مايه ها‌ي روزنامه هاي صبح كه در مورد همه چي توش مطلب پيدا ميكني.اما يه فرقي ميكنه: سانسور نداريم.
باز هم ميگم وبلاگي كه اسمش گفتگو باشه نبايد فقط يه نويسنده داشته باشه آخه گفتگو كه يه طرفه نميشه.
دليل اينكه دايم 84 رو جلوي گفتگو مي نويسم اينه كه متوجه شدم متاسفانه يا خوشبختانه يه وبلاگ ديگه هم به نام گفتگو(البته بدون84) وجود داره ولي به هر حال مطالب اون وبلاگ با مال من فرق ميكنه.
خيلي خوب حالا يه سؤال بي ربط مي پرسم تا گفتگو رو از روزاي اول شروع كنيم.اگه كسي ميدونه تاسيس يك ISP توي تهران تقريبا چقدر هزينه مي بره و همچنين اينكه براي ثبت ISP بايد به كجا مراجعه كرد لطفا بگه.
|+| نوشته شده توسط کیوان در جمعه یکم مهر 1384 و ساعت 14:24  
بالا