گفتگو |
عکس-ورزش-سرگرمی-غیره
|
|
منوي اصلي
نوشته هاي پيشين
جستجو
پيوندها
لوگوي وبلاگ
![]() تماس با من
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: طراح قالب
Powered By BLOGFA.COM |
همه راهها دائما" به رم ختم می شود
برای رم در مقابل میلان آرزوی موفقیت کنید. یکشنبه شب رم انتقام بازی رفت رو می گیره. اینم چند تا ضربدر.
|+| یک روز رویایی
روی یک صندلی چوبی کنار یک کلبه جنگلی روبروی یک دره سبز نشسته ای و در حالی که یک گیلاس مشروب سبک در دستانت است صدای آواز عالم دیگری برایت می سازد: میگن مستی گناهه به انگشت ملامت باید مستارو حد زد به شلاق ندامت فدای سرت اگه من خیلی تنهام........ مثل اینکه نوار قاطی کرد. عیبی ندارد کمی الکلش را بیشتر کنید. |+| سلام به همه. خداییش شما دو تا پست مشابه توی این وبلاگ دیدید؟ این یکی که فکر نمی کنم بدردتون خورده باشه ولی واسه تنوع بد نیست. |+| ایران و تاریخ آن طی قرون متمادی دچار بحران های فراوان گشته که هرکدام باعث وارد شدن ضربه های سنگینی بر پیکر ملت ما شده است. یکی از این ضربه ها فراموشی بخش هایی از تاریخ هزاران ساله ماست , تاریخی افتخار آمیز که متاسفانه امروز در نظر خود ایرانیان پست انگاشته می شود و در حقیقت این مساله زاییده تلقین افکار نادرست و حتی گسترش خرافات در بین ملت می باشد. مردمی که در طی قرن ها با افتخار و سربلندی زیسته اند, اکنون از گذشته خود گریزانند. اکنون ریشه خود را قبول ندارند, قبول نمی کنند که در گذشته صاحب فرهنگ, علم, شهرت و تمدن بوده اند. در طول چند صد سال گذشته سردمدارانی برای خود انتخاب کرده اند که هر وطن پرستی را با القاب نژادپرست,خائن,کافر و امثال این مورد حمله قرار داده اند. تاریخ و افتخارات چندین هزارساله ما توسط این افراد مورد تمسخر قرار گرفته و افتخارآفرینان کشور را انسان هایی جاهل نامیده اند.به راستی کدامین کودک ایرانی امروز داستان سلحشوری های "آریو برزن" را از زبان پدر و مادر خود می شنود. درحالی که ذهن و فکر فرزندان ایران زمین از آغاز تولد با تصاویری از شبه قهرمانان ضد فرهنگ و ضد ایران پوشیده می شود. این رهبران تاریکی هر روز با تهدید و وعده های دروغ خود زبان مردم را برای گفتن کلمه "چرا" قاصر نموده اند و خود را حجت معرفی کرده اند. هر از چندی بازیچه یک بیگانه قرار گرفته و بیگانه ای دیگر را استعمارگر نامیده اند و هرگاه اراده کرده اند به بهانه های مختلف از مردم سوء استفاده کرده اند. در عین جهل خود را عالم دانسته اند و هر وقت که توانسته اند فرهنگ و زبانمان را تحقیر نموده اند. هرگاه که شخص یا گروهی تصمیم به آگاه کردن مردم گرفته است, او را دست نشانده غرب و شرق معرفی کرده اند و مردم را علیه سرنوشت خودشان بسیج کرده اند و در این میان مردم نیز به سخنانشان تن در داده اند و هر روز بیشتر به سوی انحطاط پیش رفته اند, خود را باور نکرده اند و میهن پرستی را زشت انگاشته اند. حتی بارها در برابر اصلاح زبان پارسی و جدا کردن آن از عربی ایستاده اند. نام فردوسی را در کتب ادبیات دانش آموزان کم رنگ کرده اند و از آوردن نام صادق هدایت پرهیز نموده اند. باعث عدم رشد زبان و ادب فارسی در بیرون از مرزها شده اند و به ادبیات روس, فرانسوی و انگلیسی جای پیشرفت داده اند هرچند در داخل کشور هم سالهاست که رشدی نبوده. مردم ما عادت کرده اند که سخن را بدون دلیل بپذیرند و برای قبول آن سوالی نپرسند. سنگ اعراب را به سینه بکوبند و در مقابل توسط آنها تحقیر شوند. ایرانیان سرنوشت بدی داشته اند, از عزت به خفت و از عرش به فرش رسیده اند. خود را برتر نمی دانند تا کوچکتر شمرده شوند. و اکنون باید پرسید: تا چند زمین نهاد بودن سیلی خور خاک و باد بودن دو هزار سال پیش شاید کسی فکرش را نمی کرد که روزی در غرب و آن طرف تر از روم نیز تمدنی بوجود آید یا پیشرفت کند. شاید تاریخ سالها به ما لطف کرد و اکنون دریغ می دارد و شاید هم ما گذشته را فراموش کرده ایم تا آینده را از دست بدهیم. باید خود را بیابیم, بپرسیم تا بدانیم و خودمان را در یک برهه کوتاه زمانی محصور نگردانیم. فراموش کرده ها را به خاطر آوریم تا خود در تاریخ فراموش نشویم. بدانیم عقیده برتر عقیده موفق تر است. شکست خوردگان محو می شوند. به قول خیام: گویند بهشت و حور و کوثر باشد جوی می و شیر شهد وشکر باشد پر کن قدح باده و در دستم نه نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد و البته بدانیم تاریخ را می شناسیم تا پیش برویم نه اینکه پس بزنیم. نوشته شده توسط خودم در بهار ۱۳۸۰ این نوشته مربوط میشه به دوران دبیرستان و کلاس ادبیات.میخاستم یه قسمتایی از اونو ویرایش کنم اما ترسیدم یکنواختی متن از دست بره. بعد از ماجرایی که در وبلاگ گیس گلابتون پیش اومد دیدم بد نیست شما هم اینو بخونین. |+| امروز نظرات یکی از بازدید کننده ها به اسم مازیار رو در باره برهان نظم خوندم. با توجه به اینکه فقط e-mail گذاشته بود بهتر دیدم که همینجا راجع بهش صحبت کنم.این دوست من مطالب بسیار جالبی رو گوشزد کردن. مختصرا" بگم که به نظر ایشون در این دنیا هرچه که می بینیم منظمه و چون ما تجربه ای در مورد مسائل غیر منظم نداریم نمی تونیم حالت دیگه ای رو فرض کنیم. پس نمیشه از روی نظم دنیا به وجود خدا استدلال کرد.( این برداشت من بود) این مورد هم دقیقا" با نظرات یکی از فلاسفه که من اسمشو یادم رفته(ولی همه در دوران دبیرستان و در کتاب مجهولات دینی اسمشو خوندن) مطابقت داره و البته من هم باهاش موافقم. وقتی من صحبت از برخورد بی اثر کردم منظورم این نبود که در چنین برخوردی نظم وجود نداره. این بخش از صحبت های من به دو برهان نظم و علیت بر می گشت. برای اینکه همه چیز روشن بشه اون قسمت از مطلبمو یک بار دیگه بازنویسی میکنم: اگه پشت هر اتفاق منظم دست خدایی(حکیم) باشه پس این اتفاقات باید خیلی شسته و رفته واقع بشن. یعنی دیگه احتیاجی به این همه برخوردهای بی اثر(هرچند منظم) نیست. البته ممکنه که همه این برخوردها از روی حکمتی باشن ولی تا زمانی که تمام این حکمت ها آشکار نشده نمیشه از این برهان استفاده کرد. "برهان" همونطوری که از اسمش معلومه باید کاملا" واضح باشه. با این توضیحات فکر میکنم که در این مورد چندان اختلاف نظری با مازیار نداشته باشم چون من هرگز حرفی از بی نظمی نزدم. به هر حال اضافه شدن این پست بسیار مفید بود. خوشحال میشم که آقا مازیار باز هم این طرفا بیاد و اگه اشکالی در صحبت های من دید بیان کنه. |+| مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فراخواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روزپوچی همچو روزان دگر سایه ای زامروزها دیروزها دیدگانم همچو دالانهای تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد ازفریاد و درد می خزندآرام روی دفترم دستهای فارغ از افسون شعر یاد می ارم که در دستان من روزگاری شعله می زد خون شعر خاک می خواند مرا هر دم به خویش می رسند از ره که در خاکم نهند آه شاید عاشقانم نیمه شب گل بروی گور غمناکم نهند بعد من ناگه به یکسو می روند پرده های تیره دنیای من چشمهای ناشناسی می خزند روی کاغذها و دفترهای من می شتابند از پی هم بی شکیب روزها و هفته ها و ماهها چشم تو در انتظار نامه ای خیره می ماند به چشم راهها لیک دیگر پیکر سرد مرا می فشارد خاک خاک دامنگیرخاک! بی تو دور از ضربه های قلب تو قلب من می پوسیدآنجا زیر خاک بعدها نام مراباران و باد نرم می شوینداز رخسار سنگ گور من گمنام می ماند به راه فارغ از افسانه های ناو ننگ وقتی آدم کلی مشغله فکری داشته باشه و دوست داشته باشه همه اونها رو روی کاغذ یا کیبورد بیاره و از طرفی هم وقت نداشته باشه نتیجه این میشه که فروغ رو سپر بلا کنه. این خانواده فرخزاد مخصوصا" فروغ و فریدون فوق العاده آدمهای جالبی بودند. حیف که مرگ تلخی داشتند. من همیشه فریدون فرخزاد رو به عنوان یک ایرانی آزاده و شجاع در ذهن دارم.
|+| گفتگو
بعد از قرار دادن پست قبلی بعضی از رفقا سوالاتی مطرح کردن یا ایراداتی گرفتن که باید در موردشون صحبت کنیم. صادق گفته: "من" گفته: حمید خان یک مسئله فلسفی رو مطرح کرده. یه توضیح کلی بدم که بعضی از فلاسفه و در صدر اونها دکارت معتقدند , همین که ما به خدا فکر میکنیم دلیل وجود اونه. حمید هم این موضوع رو مطرح کرده.جواب: در مقابل این بخش از فلسفه دکارت فلسفه دیوید هیوم قرار داره. البته من به دلیل اینکه در حال حاضر یک منبع مناسب برای تطبیق نوشته هام با هیوم در اختیار ندارم ترجیح میدم که این مطالب رو بیشتر از زبان خودم بپذیرید تا اشتباهات به حساب فیلسوف مورد علاقه من ریخته نشه. تفکر در باب یک موضوع دلیل بر وجود قطعی اون نیست بلکه تنها این معنی رو میده که اون موجود یا مسئله خاص میتونه بهره ای از حقیقت برده باشه. هومن گفته که خدا رو قلبا" حس میکنه و دلیلی برای اثباتش نمی بینه. برای بار هزارم تکرار می کنم که من معتقد نیستم که خدا وجود نداره اما تا زمانی که بهم اثبات نشه نمی تونم قبولش کنم. |+|
اولا" دیشب رم ۴ بر صفر کیوو رو در جام حذفی شکست داد و اینجانب کلی لذت بردم و بعد اینکه آمار بازدیدکنندگانم از مرز هزار گذشت. البته احتمالا ۲۰۰ یا ۳۰۰ نفر هم زمان قالب قبلی اومده بودن. حالا به این دو مناسبت یه عکس دیگه از رم براتون میذارم. امیدوارم این یکی دیگه ضربدر نشه!!! (عکس یه کم قدیمیه و مربوط میشه به تیم قهرمان سال ۲۰۰۰. یادش به خیر)
راستی فکر میکنم باید پست قبلی رو ادامه بدم. |+| |
|
|