تبليغاتX
گفتگو
عکس-ورزش-سرگرمی-غیره
می گویند خجالت خوب چیزی است 

دیروز ساعت 4 بعد از ظهر مقابل یک دکه روزنامه فروشی یک پسر مشغول خواندن تیتر روزنامه ها و مجله ها بود.
در همان دیروز
, در همان ساعت 4 بعد از ظهر, در مقابل همان دکه روزنامه فروشی یک دختر, یکی از همان مجلات را خرید.
در همان لحظه همان پسر به همان دختر نگاه کرد. از همان نگاه های شیطنت آمیز.

دختر خجالت کشید.
دختر پول مجله را به فروشنده پرداخت
, ولی همان جا ایستاد.
پسر همان طور نگاه می کرد.
پسر گفت: ببخشید دختر خانم
, چهره شما برای من آشناست, شما را جایی ندیده ام؟
من فهمیدم که این هم از همان دروغ هاست.
دختر با خجالت گفت: نمی دانم
, شاید.
بعد
, چند دقیقه با هم حرف زدند, از همان حرف های همیشگی.
در نهایت پسر گفت: من از شما خوشم می آید
, می توانیم باز هم همدیگر را ببینیم؟
دختر خجالت کشید.
دختر با خجالت گفت: خوشحال می شوم.
پسر از فروشنده همان دکه یک خودکار گرفت و به دختر داد.
دختر پشت جلد همان مجله ای که خریده بود
, شماره را یادداشت کرد.
پسر خداحافظی کرد و رفت. دختر هم از همان طرف رفت
, ولی با فاصله. بعد از برداشتن چند قدم, کنار خیابان ایستاد.
یک پراید سفید جلوی پای او ترمز زد. راننده از همان آدم هایی بود که من و شما با آنها فرق داریم.
دختر خجالت کشید.
راننده شیشه را پایین داد. دختر مکث کرد.
دختر خم شد و با راننده حرف زد
, در حالی که خجالت می کشید.
بعد سوار شد و با هم دور شدند.
من احساس می کنم که دختر همچنان دارد خجالت می کشد.
بیچاره دختر شاید فردا هم خجالت بکشد. یا شاید هر روز خجالت می کشد.
حتی ممکن است روزی دو بار خجالت بکشد
, مثل همان دیروز. ممکن است صبح تا شب در حال خجالت کشیدن باشد.
چرا دختر خجالت می کشید ؟!

توضیح:

۱-منظورم حمله به دختر ها نبود.
۲- ببخشید دیر به دیر میام.
۳- خدمت دوستانی که کنجکاو هستن بگم که رم یکشنبه بعد از ۱۱ پیروزی پیاپی با اینتر مساوی کرد.

|+| نوشته شده توسط کیوان در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 13:30  
بالا