تبليغاتX
گفتگو
عکس-ورزش-سرگرمی-غیره
 
اولی: کجا داریم می ریم؟
دومی: یه جای دور!
ــ کجا؟
ــ یه جای خوب.
ــ آخه کجا؟
ــ یه جایی که نه دردی باشه, نه رنجی, نه تاریکی اذیتت کنه, نه دست زورگوها بهت برسه.

در مقصد:
اولی: اینجا که خیلی تاریکه؟!
دومی: اگه روشن بود جایی رو میدیدی؟
ــ نه.
ــ پس حرف نزن.
ــ اینجا باید خیلی هم سرد باشه.
ــ مگه سرما رو حس می کنی؟
ــ نه.
ــ پس حرف نزن.
ــ این کرمها دارن بدنم رو سوراخ سوراخ میکنن.
ــ مگه دردی حس میکنی؟
ــ نه.
ــ پس حرف نزن.
ــ راستی اسم اینجا چیه؟
ــ قبرستون!
ــ راست میگی؟ یعنی ما مردیم؟
ــ آره!
ــ پس چرا داریم با هم حرف می زنیم؟ مرده ها که حرف نمی زنن.
ــ پس حرف نزن.
                       نوشته شده توسط خودم در مهر ماه ۸۴ 

با خودم گفتم که احتمالا" خیلی ها این داستانو نخوندن بعدشم تو این دوران بی موضوعی بدک نیست تکرار بشه.
هادی جون حالا من موضوع ندارم چرا اینقدر قسم میدی. 

|+| نوشته شده توسط کیوان در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 و ساعت 23:29  
بالا